مارینا آبراموویچ Marina Abramovic هنرمند و مربی صربستانی هنر اجرا خود را مادربزرگ هنر اجرا می داند. او از سالهای نخست دهه ی 1970 میلادی به کار اجرا مشغول است. اجراهای او شخصی و به لحاظ فیزیکی و حسی عریان و پرمخاطره هستند. او در اجراهایش کنشهای زندگی روزمره مانند قدم زدن، جیغ کشیدن و در کل عملکردهای عادی زندگی را معیار قرار می دهد تا به این وسیله قدرت نهفته در این عملها را افشا کند. آبرامویچ در کارهایی که شباهتهایی با آثار اُرلان و استلارکِ بادی آرتیست دارد محدودیتهای بدن خود، کار هنری و رابطه ی اجراگر و تماشاگر را تحت فشار می گذارد و پیوسته مسئولیتهای اجتماعی هنر، هنرمند و تماشاگر را واکاوی می کند.
برخی آثار نخستین آبرامویچ که تقریباً از خطرناکترین اجراهای او نیز هستند، نه فقط مشارکت تماشاگران که حس خشونت بالقوه ی آنها را نیز برانگیخت. آبراموویچ در اجرای ریتم صفر (Rhythm 0 (1974 از تماشاگران خواست تا با استفاده از هفتاد و دو وسیله ای که در اختیار آنها گذاشته بود هر چه می خواهند بر سر او بیاورند. وسایل از این قرار بودند: اشیای نسبتاً بی خطر (پر، رُژ لب، عسل)، اشیای بالقوه خطرناک (کبریت، قیچی، چاقو، شلاق، اره، تبر) و اشیای بالقوه کشنده (گلوله، اسلحه). تماشاگران پس از گذشت 9 ساعت از آغاز اجرا در حالی که بدن آبراموویچ زخمی، نقاشی و تزیین شده و اسلحه ای پُر سرش را نشانه گرفته بود، اجرا را متوقف کردند. آبراموویچ در اجراهای بعدی خود امکان دسترسی بالقوه دیگرآزارانه (سادیستی) تماشاگر را به خودش کاهش داد. اما با ادامه دادن اجراهای خودآزارانه ( مازوخیستی) خود به بررسی آستانه ی تحمل و مقاومت تن خویش، رابطه ی تماشاگر با این مسئله و توانایی تغییر مقاومت به انواع جسمانی، حسی و روانی آن پرداخت.
او در سال 1975 چند بادی آرت اجرا کرد و به این ترتیب محدودیتهای بدن خود را آزمود. برای مثال در اجرای آزاد کردن صدا Freeing the Voice آن قدر جیغ کشید تا صدایش گرفت. یا در اجرای وقفه در فضاInterruption in Space پی در پی به سمت دیوار دوید و خود را به آن کوبید تا از حال رفت. در اجرای لبهای توماسLips of Thomas با تیغ ستارهای پنج پر روی شکم خود کشید، خود را شلاق زد و مدت سی دقیقه روی صلیبی یخین دراز کشید.
آبراموویچ در سالهای 1976 تا 1988 در یکی از مشهورترین همکاریهای هنری تاریخ هنر این عصر به همراه پارتنر خود اولی هنرمند آلمان شرقی تبار به آزمایش حدود پایداری بدن ادامه داد. آن دو پس از نمایش سِری اجراهایی طولانی مدت در پی کشف مرز درد به کار بر روی اجرایی پرداختند که آنها را به پایداری در برابر زمان ملزم می کرد. در اجرای تقاطع شب و دریا(Night Sea Crossing (1981 که در مکانهای مختلفی در سر تا سر دنیا اجرا شد، آبراموویچ و اولی بی حرکت، ساکت و بدون غذا مدت هفت تا دوازده ساعت طی روزهای متعدد رودر روی هم دو طرف میزی می نشستند. اما نقطه ی اوج هنر مقاومت مشترک آنها، اجرای عاشقها، قدم زدن روی دیوار چین (The Lovers: Walk on the Great Wall(1988 بود. در این اجرا که 90 روز به طول انجامید، آبراموویچ از سمت شرقی دیوار چین و اولی از سمت غربی دیوار به قصد ملاقات یکدیگر به سوی مرکز دیوار به راه افتادند و در نفطه ی که به هم رسیدند با یکدیگر قطع رابطه کردند. آنها در این اجرا مقاومت در برابر زمان و فضا را به نمایش گذاشتند و به شکلی استعاری سفر/ زندگی خود را بازی کردند؛ همان قدر مشترک که منفک.
اجراهای آبراموویچ در دهه ی 90 میلادی و در قرن بیست ویکم در مقایسه با آثار نخستین او صراحت و ارجاعات اجتماعی بیشتری دارد. در اجرای بالکان باروک ( Balkan Baroque(1997 آبراموویچ به طور مستقیم به پاکسازی قومی در جنگ اخیر زادبومش صربستان اشاره می کند؛ او در چیدمان خود ویدیوهایی را به شکل سه لته در کنار هم قرار داده بود که نمایشگر او و والدینش، سه ظرف مسی و کپهای استخوان متشکل از استخوان 1500 رأس گاو بودند. آبراموویچ 5 روز، روزی 6 ساعت روی کپه استخوان می نشست و استخوانها را با برس می سابید و با ماده ی گندزدا پاک می کرد. او در این اجرا تماشاگران را در مقام شاهد و گواه خود به چالش کشید تا نسبت به عذابی که به خود می دهد احساس مسئولیت کنند. اما در حقیقت آنها را به داشتن احساس مسئولیت در قبال زمینه ی سیاسی کلی تری وامی داشت که در اجرا به آن ارجاع می داد.
آبراموویچ در سال 2002 خانه ای با چشم انداز اقیانوس The House with the Ocean View را اجرا کرد. در این اجرا دوازده روز را بدون صحبت کردن با کسی یا خوردن چیزی در گالری نیویورک سپری کرد. او سه اتاقک را که داخل آن قابل دیدن بود در فاصله ی 1/5 متر بالاتر از سطح زمین نصب کرد که تنها با نردبان قابل دسترسی بودند. نردبانهایی که به جای پله در آنها چاقوی قصابی تعبیه شده بود. از تماشاگران خواسته شد تا سکوت را رعایت کنند اما در آنچه آبراموویچ انرژی دیالوگ می نامد مشارکت کنند؛ آبراموویچ به هر کدام از تماشاگران خیره می نگریست. در انتهای اجرا آبراموویچ اعلام کرد که این اجرا ادای دینی به حادثه ی 11 سپتامبر 2001 بوده است و به مردم نیویورک تقدیم می شود. اگرچه آبراموویچ طی سالهای گذشته رسانه و استراتژیهای خود را تغییر داده است، همچنان خستگی ناپذیر به مثابه وسیله ای برای نشان دادن خشونت و رنج و روبه رو کردن آنها و در مقام رسانه ای برای به چالش گرفتن محدودیتهای قراردادی کرانها و امکانهای ارتباطی اجراگر / تماشاگر و در حکم نمایشی آیینی که شاید بتواند بر سیر تحول فردی و اجتماعی اشخاص تأثیر بگذارد هنوز درگیر کشف هنر و اجرا است.
منبع: (The Routledge Companion to Theartre and Performance (2006
|
+| نوشته شده توسط
آزاده شاهمیری در
|